نگارنگار، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه

دخترم ! هستی من ..

همه ی زندگی من

تقدیم به تو که بهترین هدیه ی خدا برای من هستی

 

 

ای جونم دختر گلم خسته بود

دختر نازم سلام... امروز طبق معمول از مهد که اومدی خونه نخوابیدی و کلی تو اتاقت مشغول نقاشی و آبرنگ و بازی بودی.... ساعت 4 هم با بابایی رفتیم امام زاده دیدن اکرم جون و بابا جون و بقیه رفتگان...نو دختر خوشگلم دستای کوچولوتو می ذاشتی رو سنگ قبر ها و فاتحه می خوندی حسابی بزرگ شدی خانوم شدی برا خودت عزیزمی... بعدشم که رفتیم خونه ی مامان جون و تو حسابی با علی کوچولو (پسر عمه زهرا) بازی کردی  بعدشم که دیدیم خسته ای ممکنه تو ماشین خوابت ببره بردیمت خونه ی پدر جون و با بابایی رفتیم بازار...وقتی برگشتیم دیدیم دخمل عسلی مامان خوابش برده تو اتاق دایی جونیا... دایی مهدی هم هر کاری کرد بیدار نشدی که نشدی... اینم عکسهای تو که خواب بودی &nb...
8 آذر 1392