نگارنگار، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه

ای جونم دختر گلم خسته بود

1392/9/8 22:09
نویسنده : مامان محبوبه
703 بازدید
اشتراک گذاری

دختر نازم سلام...

امروز طبق معمول از مهد که اومدی خونه نخوابیدی و کلی تو اتاقت مشغول نقاشی و آبرنگ و بازی بودی....

ساعت 4 هم با بابایی رفتیم امام زاده دیدن اکرم جون و بابا جون و بقیه رفتگان...نو دختر خوشگلم دستای کوچولوتو می ذاشتی رو سنگ قبر ها و فاتحه می خوندی حسابی بزرگ شدی خانوم شدی برا خودت عزیزمی...

بعدشم که رفتیم خونه ی مامان جون و تو حسابی با علی کوچولو (پسر عمه زهرا) بازی کردی 

بعدشم که دیدیم خسته ای ممکنه تو ماشین خوابت ببره بردیمت خونه ی پدر جون و با بابایی رفتیم بازار...وقتی برگشتیم دیدیم دخمل عسلی مامان خوابش برده تو اتاق دایی جونیا...

دایی مهدی هم هر کاری کرد بیدار نشدی که نشدی...

اینم عکسهای تو که خواب بودی  ...نفس مامانییییی

دو تا عکس هم از نازنین عمه(امیر رضا)

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)